تبليغاتX
گاهی وقت ها
پدر عباس (ع)، در كودكي  او  را روي پاهايش نشاند و به او  فرمـود :
بــــــگو :  « يک »
گفت:  « يک »
پدر گفت: « بگو  دو » 
حضرت ابـا الفضـــل ( س ) امتناع  کردند و فرمودند :
« شرم  مي کنم به زباني که يک گفته ام دو بگويم. ( و از دايره ي يکتايي خدا خارج گردم .) »

وسايل غارت شده از شهداي کربلا را برای يزيد بردند. در ميان غنايم پرچم بزرگي بود. همه پرچم سوراخ و سوخته و پاره بود. یزید با دقت بیشتری به پرچم نگاه کرد... دستگيره ي آن سالم بود. يزيد با تعجب پرسيد: اين پرچم را چه کسي حمل مي کرد؟ گفتند : " عباس بن علي "
يزيد گفت: به اين پرچم نگاه کنید. هيچ جاي آن سالم نمانده، جز دستگيره ي آن که پرچمدار آن را حمل مي‌کرده است . بعد رو به پرچم گفت:  اي عباس! با اين جوانمردي لعن وناسزا را از خود دور کردي. اين معني وفاي برادر نسبت به برادرش است.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1387/10/16 توسط مریم دهخدایی
درباره وبلاگ
آرشيو مطالب


Blog Skin