ماشين ما پشت چراغ قرمز ترمز كرده. رديف جلوي ما، يك پيكان درب و داغان ايستاده و پسركي آويزان است كه تو را به خدا گل بخر. راننده پيكان گلها را از دست پسر ميگيرد. چراغ سبز ميشود. چراغهاي ترمز پيكان خاموش ميشوند. گاز ميدهد و تمام دودش را حواله صورت پسر ميكند. پسر با تمام قدرت دنبال ماشين ميدود.
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1387/08/30 توسط مریم دهخدایی
