دخترک تمام دوران کودکی اش را رقصید. می گفت: خیلی دوست دارم که لباس عروس بپوشم و بهم بگویند تولدت مبارک.
هر بار در اتاق تنها می شد ضبط را روشن می کرد و شروع به رقصیدن می کرد.
دختر بزرگ شد. عاشق شد. ازدواج کرد.
پسر گفت که پول عروسی گرفتن ندارم...
حالا سال هاست که در خانه نقلی شان برای شوهرش می رقصد.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1387/02/23 توسط مریم دهخدایی
