تبليغاتX
گاهی وقت ها

40 دوستت دارم

  سرش را روي بازويم گذاشته و كنارم دراز كشيده. مي‌پرسد: "تو من را دوست داري؟" سعي مي‌كنم مثل قبل لبخند بزنم: "آره عزيزم.خيلي." مي‌پرسد چقدر؟ ‌جواب مي‌دهم به اندازه‌ي تمام ستاره‌هاي دنيا.

  صورتش را به طرفم خم مي‌كند و مي‌گويد :" من تو را خيلي دوست دارم." لبخند مي‌زنم. مي‌گويد" به اندازه‌ي تمام ستاره‌هاي دنيا. تو‌ هم؟" داشتم كلافه مي‌شدم. سعي كردم خودم را كنترل كنم. با اين حال تشر زدم : " تو اين يك ساعت ۴۰ بار پرسيدي. من خسته‌ام. مي‌خواهم بخوابم."

   پسر كوچولويم چهار دست و پا به سمت پدرش مي‌رود.

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 12 PM توسط مریم دهخدایی |